X
تبلیغات
رایتل
  
         
                                    
دَم
     
  
مطالب منتخب:
<--!دیار لوگو-->

<نوشته های خودم در زمان جاهلیت!>



آرشیو وبلاگ قبلی
آرشیو
موضوع بندی
پنج‌شنبه 5 فروردین‌ماه سال 1389
حکایت این چند سال

فلاش بک، سال تحویل 78: پدر فرمودند هرکه در این لحظات آرزویی و به قول خود خواسته ای از خداوند بخواهد. ایما مطابق معمول تصویر بردار آن جمع جالب بودیم از این رو آخر از همه نوبت به طرح آرزوی ما رسید. ایما آرزو کردیم زندان ها خالی از سیاسیون و دانشجویان و اهل تفکر شوند و هرگز میزبان آنان نیز نگردند. سالی بگذشت و بدتر از آنی شد که پیش از آرزوی ما... سال پیش از این خسته و بی انگیزه بودیم، متنفر از همه خاصه نسل خود. امسال با همه آنچه گذشت بر همه امیدوار تر از همیشه ایم. به نظرمان سالی گه گذشت از آن سالهای برجسته تاریخ ایران زمین خواهد شد. دست کم اش فردا پس فردایی، ایما هم چیزی برای تعریف کردن به آیندگان خواهیم داشت که چه بر همه رفت و چه بر خودمان. بگذریم که هنوز در میدان واقعه ایم! 

از تمام پیام های تبریکی که رسید رفیق قدیمی چنین برایمان ارسال داشت:  

وطنم گر تو سبزی، سبزم 

گر تو شادی شادم 

من ز شیرین تو فرهادم 

عید آن روز مبارک بادم 

که تو آبادی و من آزادم


تعداد بازدیدکنندگان: 245591

Powered by BlogSky.com

designed by DAAM group

عناوین آخرین یادداشت ها