ای بی خبران شکل مجسم هیچ است	
			وین طارم نه سپر ارقم هیچ است
	خوش باش که در نشیمن کون و فساد
                                    وابسته یک
دَم
						ایم و آن هم هیچ است
		
مرگ بر دیکتاتور... الله اکبر... مرگ بر دیکتاتور... الله اکبر... مرگ بر دیکتاتور... الله اکبر... مرگ بر دیکتاتور... الله اکبر
تیر 1388
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    
دَم نیوز
تاپ دَم
<--!دیار لوگو-->

<نوشته های خودم در زمان جاهلیت!>



آرشیو وبلاگ قبلی
آرشیو
موضوع بندی
از بی بی سی

سریال گمشدگان سریال گمشدگان
معروف‌ترین سریال جهان
پرفروش‌ترین سریال جهان
سریال زنان سرسخت
سریالی بسیار ریبا در ژانر درام و کمدی. برنده ۳ جایزه golden globe
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 9 تیر ماه سال 1388
Z: فیلمی که 40 سال پیش ایران امروز را تصویر کرد

  دیروز به تماشای فیلم Z نشستم، فیلمی به کارگردانی کاستا گاوراس فرانسوی یونانی تبار که در سال 69 به نمایش درآمد؛ این فیلم در رژیم شاه اجازه نمایش دریافت نکرد اما بعد از انقلاب 79 هم پس از اندکی از پرده سینما پایین کشیده شد؛ با این حال چند مدت پیش از کانال 4 صدا و سیمای جمهوری اسلامی –بخوانید بنگاه لجن پراکنی […]- البته اینطور که من شنیدم پخش شد، نمی دانم با سانسوری در چه حد و می دانم پس از رویدادهای بی سابقه اخیر پخش آن دیگر تکرار نخواهد شد.

  داستان فیلم برگرفته از کودتای سرهنگ های یونان، مشابه فضای فاشیستی شیلی و آرژانتین و به نظرم بیشتر از همه به فضای امروز جامعه ایرانی شباهت دارد که این ریشه در واقعیت یکسان بودن رفتار تمام خودکامه های فاشیست دارد. در طول فیلم موقعیت هایی تصویر و سخنانی شنیده می شود که آدم از شباهت رفتار حاکمان فاشیستی انگشت به دهان می ماند: حکومت وظیفه دارد جامعه را از عناصر ناسالم پاک کند، حضور مخالفین در جامعه منجر به عذاب الهی می شود و مونولوگ هایی که اگر حوصله کنید هر جمعه از تریبون های نماز جمعه و همیشه از کانال های 4 گانه و هر روز از روزنامه های دولتی شنیده و خوانده می شود. شگفت واکنش عوامل حکومت به قتل یکی از رهبران مخالفین در فیلم است که آن را "اتفاقی ناگوار" قلمداد می کنند و اعتراضات جمعیت های جویای حقیقت را "بهره برداری" گروه های مخالف می دانند. رهبران حکومت فرضی در فیلم نیز نه تنها خود را سرکوبگر نمی دانند بلکه بارها مدعی "مردمسالاری واقعی" می شوند؛ آنان تنها آن دسته از جامعه را تحت عنوان "مردم" به رسمیت می شناسند که در قالب گروه های فشار(مثل نمونه های وطنی انصار حزب الله و بسیج حکومتی) با همکاری پلیس مخالفین را به خاک و خون می کشند. رهبران حکومت فاشیستی تمام جوانان حاضر در جبهه مخالف را "مشتی فاسد فریب خورده" تلقی می کند که باید از جامعه پاکسازی شوند.

... فیلم Z اگرچه 40 سال پیش ساخته شد اما گزارشی دقیق از ظلمیست که امروز بر ما می رود، این فیلم نشان می دهد که ما ایرانیان اولین قربانیان فاشیسم نیستیم اما باید امیدوار بود که جامعه ما آخرین نسل از مردمی باشد که سیمای زیبای این کریه باطن را می بیند.


شنبه 6 تیر ماه سال 1388
نفرین شدگان

1. چپ فرانکفورتی اعتقدای به سیاست به عنوان یک امر حرفه ای مخصوص نخبگان ندارد، آن را کنش شهروندی می داند که فقط در آزادی مطلق عینیت می یابد. مشابه فضای بهمن 57 که همه آزاد بودند و خیابان ها شده بودند رینگ جدل تفکرات مختلف، مردم حضور داشتند البته نه حضوری دعوت شده؛ به تعبیر ارسطویی حیوان سیاسی از خود دستور می گرفت.

2. یک عمر غصه این می خوردیم که نسل ما در اوج بیهودگی زیست می کند به تعبیر قهرمان "باشگاه مشت زنی" نه جنگی در دوران ما رخ داد* نه بحرانی اقتصادی، نه انقلاب، نه شورش خیابانی؛ ما همه این سال ها در روزمرگی بودیم یا اگر چیزی هم بوده از بیرون گود فقط نظاره گر بودیم. این چند هفته سرانجام آن تجربه فضای انقلابی را به ما داد، جنگ و گریز، کتک خوردن، بحث های خیابانی، فرارهای نصف شبی؛ برای ایما صحنه های تصویر شده در کتاب ها از فعالیت مبارزین چپ پیش از انقلاب زنده شد.

3. اکنون اما همه چیز تمام شد، برای حکومت ریخته شدن خون شهروندان اش یعنی رفتن به فراسوی سیاهی، تقبل رسمی ظلم و حکومت به زور، از این رژیم همه کاری برای سرکوب مردم اش ساخته است که دیدیم شد... تفکر فاشیستی ای که به ظاهر موفق شد خوداش را در قدرت به تثبیت برساند قطعا طرحی بیش از 4 سال برای ماندن در قدرت دارد. زمان خزیدن به لاک سر رسید، فریب دادن خویش با بحث های روشنفکرانه بی خاصیت؛ یکی از لیبرالیسم دفاع کند دیگری از سوسیالیسم، یکی از لزوم دین بگوید و دیگری از نابودی آن، یکی بر تکنولوژی بتازد و دیگری از بحران تفکر فلسفی در قرن حاضر داد بزند... تماشای فیلم های سینمای اروپا، رمان های خوانده نشده و خلاصه تمام کارهایی که این مدت می کردیم. شاید یکی از ما این روزها تبدیل به مزدور شود، دیگری یک پدر-یا مادر- خوب، آن یکی قصد مهاجرت و اندک معترضین باقی مانده پایدار بر حقوق از کف رفته شان گوشه نشین و منزوی باز سروکله زدن با رنج روزمره زندگی در ایران و باز سازش با زور و باز تحمل ضرب شلاق تجربه که تاریخ بر تن خسته این ملت می نوازد: شکست مشروطه، سقوط دولت ملی مصدق، شکست جنبش دمکراسی خواه، تجربه های شومی که گویا پایانی ندارند.


یکشنبه 31 خرداد ماه سال 1388
نه بزرگ به خامنه ای

خامنه ای با خروج از عدالت و جانبداری شتابزده از احمدی نژاد برای همیشه در بین قشر زیادی از مردم ایران و حتی انقلابیون مذهبی 57 چهرای منفی از خود ساخت. ادامه تظاهرات مردم و حضور میرحسین در بین آنان با وجود اولتیماتوم رهبر در روز جمعه از شکسته شدن وحشت تقابل با او خبر می دهد. می توان گفت باوجود بسیج تمام امکانات حکومتی برای سرکوب مردم بی پناه به وقیح ترین شکل و مقاومت مردم و میرحسین پیروزی بزرگی برای مردم ایران بشمار می رود. به نظرم این پیروزی بسیار با ارزش تر از اعلام رای حقیقی از سوی مسئولان برگزاری انتخابات است.


شنبه 30 خرداد ماه سال 1388
تکرار تاریخ: دو رژیم، یک رفتار

  از پدربزرگم راجع به برخورد حکومت شاه با مردم زیاد شنیدم. البته چیزی در اینجا تغییر کرده و آن حمایت حکومت اسلامی از جانب چین و روسیه است به جای آمریکا و انگلیس. بجز تغییر حمایت برون مرزی چیزی عوض نشده و تقریبا ادبیات نیز مشابه است، امروز صدا و سیمای خامنه ای به جای رادیو و تلویزیون شاه نشسته است. امروز مردم را اراذل و اوباش می خوانند و 30 سال پیش مردم معترض را خرابکار می نامیدند. با این حال برای برخورد با مردم، رژیم فعلی مجهزتر از رژیم قبلی است: اگر شاه از ساواک، شهربانی و در نهایت ارتش برای برخورد با مردم استفاده می کرد؛ اینها اطلاعات، نیروی انتظامی، سپاه، بسیج و چندین نیرو مخفی و عجیب و غریب در اختیار دارند.

  فراموش نکنیم مردم کوچه و بازار، کودتای مرداد 32 را انقلاب علیه دکتر مصدق می دانستند و شاه سقوط مرحوم مصدق را الطاف الهی نامید. سالها از کودتا علیه رهبر جبهه ملی ایران گذشت تا پرده از راز دخالت مستقیم آمریکا و انگلیس افتاد. مشخصا اکنون نیز در ایران یک شبهه کودتا رخ داده است و حمایت داخلی آن بر همه آشکار است بیش از این هرگونه قضاوت دیگر هنوز زود به نظر می رسد. امیدوارم دستکم برای پی بردن به حقایق پشت پرده آنچه امروز رخ میدهد، در دهه های آینده نیز زنده باشم... حفظ جان مهمترین وظیفه هر مبارز است.


پنجشنبه 28 خرداد ماه سال 1388

لکه خون پاک نشدنیست... ننگ بر خونریز.


تعداد بازدیدکنندگان: 73434

Powered by BlogSky.com

designed by DAAM group

عناوین آخرین یادداشت ها

در اوج سرمای 63 سقوط کردیم. بدون هیچ مقدمه ای و خیلی اتفاقی در گیرودار یک ماجرای[...] "گفتگوهای تنهایی" شریعتی سر راهمان سبز شد و به این ترتیب پسرک معصوم ۱۸ سر از دنیای اندیشه و البته سیاست در آورد.
در دانشگاه مثل همه آنهایی که سرشان عضو اضافی بدنشان بود روزنامه نگاری و فعالیت های انجمنی شد کارمان. تند و تند و خیلی زود آن روزگار خوش که دانشجوی کاردانیمان می خواندند گذشت ایما اما همان کارها را البته خیلی تندتر و زیرزمینی تر در دانشگاهی محدودتر به نام آزاد انجام دادیم از دو سه نشریه که قرار بود مثل بچه آدم، بر روی زمین منتشر کنیم همه قبل از انتشار به فیض توقیف نائل آمده و اینگونه هم عقده نویسندگی در ما فزونی گرفت و هم اوقات صادرات معلومات.
... سرتان درد نیاورم بلاخره اخراج شدیم تا خیال خام خود و خانواده و رفقای هم خانه ای و دولت و دانشگاه و دین و دنیا و آخرت را همه راحت کنیم که ایما با زمین و زمان کار داشتیم و همواره با همه سرجنگ.
و باز روز از تو روزی از نو، الان کاری به کار هیچکس نداریم، داستان این روزهای ایما داستان کبریت یک بار سوخته است.
این روزها خوش نمی گذرد؛ تبعید، غربت خانگی در میان این همه دلسوز و حسود.
با موسیقی، مطالعه، فیلم و ادبیات خودمان را سرگرم می کنیم و از آنجا که رندان تشنه لب را جامی نمی دهد کس مست می شویم با صدای شجریان و پینک فلوید؛ این بلاگ و کلا بلاگری میراث دوران های خوش و پرشوری است که محال است فراموشمان شوند البته اکنون برخلاف گذشته پر است از چس ناله های یک ایرانی عقده ای!
برق می خواندیم و  می خوانیم اگر بشود باز هم می خوانیم اما حماقت است که روزنامه نگاری را بیشتر می پسندیم، که این یعنی دامنه عشق و علاقه ما انتهایی ندارد و فیزیک و موسیقی و نویسندگی و گاهی برنامه نویسی و بازیچه کوی کودکان و بلاخره یک سر و هزار سوداست، بی صاحب! بطلبد روزی سر کلاس فلسفه خواهیم نشست و وقتی خوبِ خوب سیر شدیم از همه چیز و همه کس بار سفر به اتوپیا می بندیم: کوهستانی سرد و ساکت. از خاک به خاک از خکستر به خاکستر... . و کمی بیشتر... .