دَم
	                         سیاهی که سفید و به ناگاه سبز شد!					
		
نام های خانوادگی آینده: جرج باتوم برقیان / عباس محاربی / یعقوب بنی چاوز / منصور فیلترشکن / سعیده بیست و سی نگاه / شهره لباس شخصی/ شاهکار ۹ دی قیام
<--!راه سبز-->

<راه سبز>


بهمن 1388
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
دروازه خبر
تاپ دَم
<--!دیار لوگو-->

<نوشته های خودم در زمان جاهلیت!>



آرشیو وبلاگ قبلی
آرشیو
موضوع بندی
از بی بی سی

سریال های کره ای جدید سریال های کره ای جدید
سریال تو کی هستی+روزگار شاهزاده
سریال های کره ای 2009 اینجاست!
200 کارتون معروف
هر کارتون که فکرشو بکنی، هر کارتون
فقط 80 تومان | 9 DVD
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 19 بهمن ماه سال 1388
قصه ی زیاد شدن-کم شدن هر انسان

   پنج ساله پنجم عمر این دمدمی هم بدین ترتیب در امروز به اتمام رسید، ناراضی نیستیم... راضی هم نیستیم همانی هستیم که بودیم: کمی عارف، کمی چریک، کمی لیبرال، کمی سوسیال، کمی دانش جو(نه دانشجو)، کمی مذهبی، کمی لائیک، کمی غصه دار، کمی الکی خوش، کمی ناامید، کمی امیدوار، که رفیقباز، کمی گوشه گیر، کمی سنتی، کمی مدرن، کمی تنبل کمی کوشا، کمی سر به زیر، کمی مغرور، کمی از هرچیز متضاد، همیشه یکی از اینها هستیم و هیچ وقت کاملا هیچکدام از اینها نشدیم تا دمدمی بمانیم اینطوری راحت تریم. اما اگر از رنگ بپرسید سبز پررنگیم.

   نشد مثل هر سال در چنین روزی رازی از اندرونیمان برایتان فاش سازیم. چشم نامحرم به این بلاگ افتاد و رنجی که از آن چشم های هیزر بردیم و می بریم. تفسیرهایی که می کنند، تصمیم های که می گیرند: آلتی از ما می سازند برای نواختن دیگرانی که خیلی خوب اند و بزرگوار.

   دمدمی در دیگر جاها خوداش نمی تواند بود. اینجا خوداش بود، از شما چه پنهان هنوز هم هست!


شنبه 17 بهمن ماه سال 1388
شاخه های انقلاب: جنبش سبز

   "حقیقت" اگرچه در فلسفه شاید مبهم و حتی اساسا وجود نداشته باشد اما در موارد خاص می توان از حقیقت گفت و حتی برای آن مصداق یافت. از جمله در همه انقلاب های تاریخ و برای ما ایرانیان انقلاب بهمن 57؛ آن خلا فوق العاده که متاسفانه من و نسل من از لمس آن بی بهره ماندیم بستر بروز آزادی های متعالی و پهنه عمومی شدن آن چیزی بود که ما به آن "سیاست رهایی بخش" می گوییم. از این رو جنبش سبز می تواند و باید ادعای دفاع از انقلاب بهمن 57 را داشته باشد. به گواه تاریخ حکومت های برآمده از انقلاب رابطه ای چون دوستی خاله خرسه با انقلاب برخواسته از آن داشته اند، دولت های آمریکای جنوبی، شوروی سابق و حتی فرانسه عصر روشنگری نمونه های خوبی برای این ادعا هستند.

   می توان و باید از انقلاب بهمن 57 دفاع کرد چراکه جلوه زبونی حکومت زورگو در برابر جنبش ضد زود بود. اعتقاد داریم جنبش سبز نیز جنبشی ضد زور و اتفاقا به مراتب آگاهانه تر از جنبش های پیش از انقلاب بهمن 57 است، پس باید هویت تاریخی خود را در بهمن 57 بازیابد و از آن دیدگاه راه گزیند. اگرچه می توان موضعی انتقادی حتی به انقلاب بهمن 57 داشت.

   باید به انقلاب ۵۷ وفادار ماند چون بزرگمردانی چون آقای طالقانی و مهندس بازرگان برای آن کوشیدند(۱۶ بهمن سالگشت تشکیل دولت موقت از سوی مهندس بازرگان).



سه شنبه 6 بهمن ماه سال 1388

تو همان لذت پوچ حل شدن معادله به وقت گره خوردن مسئله ای... ای زندگی سگی! 

"از بیانات مقام معظم دمدمی در دیدار صمیمانه با جمعی از مسائل elec3" 

 

و حالا تفسیر خبر از تنها کانل سیمای دمستان: از نشانه ای فتح قله های علم و پیشرفت در جهان این است که یک روز قطارهایمان برهم می کوبند و دقیقا روز بعداش هواپیمایمان با پوز بر روی باند تشریف می آورند. ایما گمان می کنیم همینطور سریع قله های جهان را یکی-یکی فتح کنیم ممکن است بقیه ملل حسود، بخصوص این انگلیسای چشچپ چشممان بزنند، از این رو به مسئولین امر توصیه می شود در راستای فتح قله های جهان اینقدر واکنش سریع نباشند.


پنجشنبه 24 دی ماه سال 1388
بوق رسوایی

همینطور که حکم می دهید و فیزیک کوانتوم را به فیزیک هسته ای پیوند می زنید و همینطور که فیزیک هسته ای را گاهی فیزیک اتمی می گویید... همینطور هم استاد سبز شهید را عضوی از سازمان انرژی اتمی معرفی می کنید و عاملان ترور وی را البته هرکس که دوست دارید. از آن زمان هم که قتل های زنجیره ای را نیز به گردن اسرائیلی ها انداختید و قاتلان سر از [...] در آوردند زیاد نمی گذرد. 

آنقدر رسما دروغ گفته اید که اگر روز روشن را روز گزارش کنید پشیزی خریدار ندارید. از مرده نمی گذرید و برای نجات از باتلاق سیاسی ای که گرفتار اش شده اید به هر روشی دست می زنید. چه می کشند آنها که ذره ای شرافت دارند مجبور اند [...].


سه شنبه 22 دی ماه سال 1388
روح اعتراض در دانشکده برق

اینکه تحریم امتحانات دانشکده برق پلی تکنیک، خیلی زود به دانشکده های رسید و هم دانشگاه های دیگر. ایما را به یاد روزهایی می اندازد که در انجمن علمی دانشجویان برق عملا بار انجمن اسلامی نداشته را بر دوش می کشیدیم و پایگاهی بودیم برای تمام دانشجویان معترض دانشگاه. روزهایی که همه نشریات مستقل دانشجویی به مدیر مسئولی بچه های برق در دانشکده های دیگر دست به دست می چرخید و تک و توک نشریات دیگر هم با دخالت دست های پشت پرده این برقی ها بود که توانستند به انتشار رسند. روزگاری که انجمن صنفی دانشگاه را بچه های برق راه انداختند و عملا بدنه فعال آن را تشکیل دادند تا مدیریت سرسخت دانشگاه و بخصوص آن معاون دانشجویی را به زانو در آوردند. شورایی که در آن دبیر پیشتر معلق شده انجمن به عضویت مرکزی آن رسید که هیچ مسئولی در دانشگاه چشم دیدن او را نداشت و ما تحمیل اش کردیم بر آنان. سلف اصلی دانشگاه آنچنان که سلف پاتوق برقی ها صحنه اعتراض شد نشد. این شد که مامور مخصوص حراست دانشگاه سرانجام در دانشکده فنی گمارده شد!

نشریاتی که قرار بود ایما سردبیراش باشیم یکی-یکی رد می شدند و ارگان انجمن هم که عضو نویسندگان اش بودیم یک سالی توقیف شد. مسئولی از مسئولین گفت هرچه شر است از گور این برقی هاست؛ انجمن تا آستانه انحلال رفت. که این را دیگر ترسیدند که بچه ها محکم پشت اش بودند. یاداش بخیر انجمن علمی که نبودیم! کنگ بندی بودیم برای خودمان، بچه ها دبیر را رییس می گفتند مثل گنگسترها!! اما داستان چیزی جز اتحاد بچه ها نبود.  

 به هر حال آب خوش از گلویمان پایین نرفت اما نگذاشتیم آب خوش از گلویشان پایین رود! اگرچه گنده گویست اما بگذار بگوییم مگر 16 آذر را کدام دانشجویان بودند که خلق کردند...  

 

پ.ن: صحبت امروز، این دانشجو و آن دانشجو نیست، دعوا اصلا در دانشگاه نیست. صحبت از تکرار تلخی های تاریخ یک ملت است.


   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
تعداد بازدیدکنندگان: 93001

Powered by BlogSky.com

designed by DAAM group

عناوین آخرین یادداشت ها

در اوج سرمای 63 سقوط کردیم. بدون هیچ مقدمه ای و خیلی زود در گیرودار یک ماجرای[...] "گفتگوهای تنهایی" شریعتی سر راهمان سبز شد و به این ترتیب پسرک معصوم ۱۸ سر از دنیای اندیشه و البته سیاست در آورد.
در دانشگاه مثل همه آنهایی که سرشان عضو اضافی بدنشان بود روزنامه نگاری و فعالیت های انجمنی شد کارمان. تند و تند و خیلی زود آن روزگار خوش گذشت ایما اما همان کارها را البته خیلی تندتر و زیرزمینی تر در دانشگاهی محدودتر به نام آزاد انجام دادیم از دو سه نشریه که قرار بود مثل بچه آدم، بر روی زمین منتشر کنیم همه قبل از انتشار به فیض توقیف نائل شدند ڀس رفتیم به زیر زمین در آنجا کارها گره خورد و سرانجام آنچه شد بازماندان ایما از نوشتن بود اینگونه شد که هم عقده نویسندگی در ما فزونی گرفت و هم اوقات صادرات معلومات!
... سرتان درد نیاوریم بلاخره اخراج شدیم تا خیال خام خود و خانواده و رفقای هم خانه ای و دولت و دانشگاه و دین و دنیا و آخرت را همه راحت کنیم که ایما با زمین و زمان کار داشتیم و همواره با همه سرجنگ.
و باز روز از تو روزی از نو، الان کاری به کار هیچکس نداریم، داستان این روزهای ایما داستان کبریت یک بار سوخته است.
این روزها خوش نمی گذرد؛ تبعید، غربت خانگی در میان این همه دلسوز و حسود.
با موسیقی، مطالعه، فیلم و ادبیات خودمان را سرگرم می کنیم و از آنجا که رندان تشنه لب را جامی نمی دهد کس مست می شویم با صدای شجریان و پینک فلوید؛ این بلاگ و کلا بلاگری میراث دوران های خوش و پرشوری است که محال است فراموشمان شوند البته اکنون برخلاف گذشته پر است از چس ناله های یک ایرانی عقده ای!
برق می خواندیم و  می خوانیم و اگر بشود باز هم می خوانیم اما حماقت است که روزنامه نگاری را بیشتر می پسندیم، که این یعنی دامنه عشق و علاقه ما انتهایی ندارد و فیزیک و موسیقی و نویسندگی و گاهی برنامه نویسی و بازیچه کوی کودکان و بلاخره یک سر و هزار سوداست، بی صاحب! بطلبد روزی سر کلاس فلسفه خواهیم نشست و وقتی خوبِ خوب سیر شدیم از همه چیز و همه کس بار سفر به اتوپیا می بندیم: کوهستانی سرد و ساکت. از خاک به خاک از خکستر به خاکستر... . و کمی بیشتر... .